شب دلگیر

دلم گرفته ناجورم گرفته از چی گرفته نمیدونم اما دیگه خستش
شدم مبخوام بکنمش بندازمش دور!!!!!!
که نه دیگه بخواد بگیره ٫ عاشق شه ٫ دل ببنده ٬ رسوا شه...
وای خدا خسته شدم از همه چی مخصوصا از خودم از زندگی
کردنم از ساده گیم از یه رنگ بودم از ٬ از ٬ از ٬ از ٬ از ٬ از ٬ از...
از همه چی!!!
خدا تو جوونیو این همه نا امیدی ٫ اونم من؟؟؟
منی که نیشم تا بناگوش باز بود همیشه؟
نمیدونستم غم و چپور مینویسن و میکشن؟
چیشده که شدم بنده بدت و مستحق این همه رنج و غم و...؟
چیشده خدا؟ اینه رسمش؟ اینه رسمه...
نمیدونم چرا حرفام جاش رو داد به گلایه ها؟
وای خدا چرا امشب اینجوریه؟؟؟
زیستن٫
بی هوای سبز عشق
مردنی مکرر است
عشق٫
وامدار چشم توست
چنگ می زند
بر دلم٫غمی غریب
چشم جان٫
بهانه گریستن گرفته است.
اینجا پناهگاهیست برای دلتنگی و تنهایی من ساکن این کلبه دلی دارد پر گلایه از زمانه!!!