تو مثل سایه ای که هر لحظه باهامی

من دارم حس میکنم رو شونه هامی

من میخوام داغون بشم اشک بریزم

گریه هم نمیکنم چه تو چشامی

وقتی احساسمو قلبمو گذاشتی تنها

من مثل یه سنگ شدم کنار دریا

که بهش آبی نمیرسه ولی باز

منتظر میمونه تا غروب فردا

دیگه دستات واسم گرمی ندارن

حرفات واسم معنی ندارن

من ، آره یه بیقرارم

که تو رو دیگه دوست ندارم

نه نیا سمتم نیا از من دور شو


که بی تو عمرا دیگه کم نمیارم



برام مردی و خوشحالم از این مردن