تعطیلات دیگه داره تموم میشه چه زود!
برا من زود گدشت با همه دلتنگیام با همه تنهاییام با همه بیکسیام
امشب خب دیگه ۱۲ فروردین ۹۰ هم تموم شد
۱۵ باید بارو بنم رو جمع کنم تا پایان امتحانات ترم یعنی اواسط تیر
دوری ار خانوادم و تحمل کنم چون اصلا تعطیلی ندارم
خدا کنه مثل این روزا زود بگذره اما مفید.
با کل اقوام از صبح پیک نیک بودیم٫تفریح
بد نبود بی انصافیه باید نگم عالی بود
همه اقوام جمع بودیم
مخصوصا این ساعتای اخر محشر بود خیلی توپ
اما افسوس که با اومدن خونه و پای نت نشستن و سر زدن به وبم همش
از دماغم در اومد
چراش رو نمیدونم امابا خوندن یکی دو تا از کامنتان تاجور حالم بد شد
قفسه سینم داره بهش فشار میاد اجازه تنفس بهم نمیده
میدونم نباید این چیزارو بنویسم اما میگم شاید کمی از این درد عجیب خلاص شم و
سبک شم اروم شم
نمیدونم چرا؟
اخه چرا با یه کامنت باید انقد حال من گرفته شه!
خدا دارم خفه میشم حوذت کمکم کن!!!
اینجا پناهگاهیست برای دلتنگی و تنهایی من ساکن این کلبه دلی دارد پر گلایه از زمانه!!!