تولدی دیگر

همه هستی من آیه تاریکی است
که تو را در خود تکرار کنان
به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد
برد
من در این آیه تو را آه کشیده ام٬ آه
من در این آیه تو را
به درخت و آب و آتش پیوند زده ام
سهم من این است
شهم من
آسمانی است که آویختن پرده ای آن را از من
میگیرد
در اتاقی که به اندازه یک تنهاییست
دل من
که به اندازه یک عشق است
به بهانه ساده خوشبختی خود مینگرد
به نهالی که تو در باغچه ی خانمه مان کاشته ای
و به آواز قناری ها
که به اندازه یک پنجره میخوانند.
آه...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۲۸ ق.ظ توسط رستا
|
اینجا پناهگاهیست برای دلتنگی و تنهایی من ساکن این کلبه دلی دارد پر گلایه از زمانه!!!