همه جا- پراز سرور و نشاط است جز قلب من، که همیشه گورستان آرزوها، صندوقچه ی امیدها، و مدفن غمهاست.

از همه دهان ها، آواز خنده میشنوم جز از دهان خویش،که همیشه ناله میکند، همیشه سرود غم میسراید، همیشه آهنگ ماتم زمزمه میکند.

از همه چشمها- نور سرور تابان است جز از دیدگان من، که دائم خون به دامان میکند، دائم آب به آتش دل میریزد، کارس جز گریستن ندارد- همیشه چشمه اشک است.

همگان را بسوی دیار زندگی- روان میبینم، جز خویش را که دو پایم- مرا به پرتگاه انتظار، سرنگون کرده اند.

زندگی من- بر این سان میگذرد، هزار افسوس بر این عمر پربهاء که- پریشان میگذرد- عمر من در میان لحظات شوم و طاقت فرسای امید و انتظار، سپری میشود.

من در میان دقایق این زندگی ناخوش تر- از مرگ، دست و پا میزنم و هر لحظه- مانند بیماران محتضر- چشم به راه هستم.

چشم به راه مرگ یا زندگی؟...

زندگی! زندگی! من از مرگ گریزانم،روح من سالهاست که مرده است

اما جسم من است که چشم از دنیا نمیپوشد... دیدگان من منتظر زندگی هستند، هنوز در دل خویش- آتش نیمه خاموشی- نهان دارم...

من- سالهاست که به انتظار زندگی- با مرگ دست . پنجه نرم کرده ام. سالها با سختی ها- مقاومت کرده ام و با بدبختی ها- مصاف داده ام،...

... من امیدوارم ، امیدوار!

                                                                    منتشر نشده های احمد شاملو

                                                                     تهران ۳/مهرماه/۱۳۲۲