آرزو میکردم خواننده شعرم باشی

راستی شعر مرا میخوانی؟
نه دریغا هرگز
باورم نیست که خواننده شعرم باشی
کاشکی شعر مرا میخواندی؟
بی تو من چیستم؟ ابر اندوه
بی تو سرگردان تر از پژواکم
در کوه
گردبادم در دشت
برگ پاییزم در پنجه باد
چه کسی خواهد دید
مردنم را بی تو؟
بی تو مردم ٬ مردم
گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس میگوید؟
آن زمان که خبر مرگ مرا
از کسی میشنوی روی تو را
کاشکی میدیدم
شانه بالا زدنت را
بی قید
و تکان دادن دستت
که مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر را که
عجیب٬ عاقبت مرد؟
افسوس!
کاشکی میدیدم!
من به خود میگویم
چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد؟
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۸۹ ساعت ۶:۵۲ ب.ظ توسط رستا
|
اینجا پناهگاهیست برای دلتنگی و تنهایی من ساکن این کلبه دلی دارد پر گلایه از زمانه!!!